post
من از مسافر دنیا شدن پشیمانم
خدا چه میکشد از خلقتم نمیدانم
اگر زبان به گلایه بگشایم
میترسم تمام مردم شهر را بگریانم
پس سکوت میکنم در این شب تیره
خودم که سوخته ام کسی را نسوزانم
برچسبها:
دل نوشته ها و اشعار پرهام
من از مسافر دنیا شدن پشیمانم
خدا چه میکشد از خلقتم نمیدانم
اگر زبان به گلایه بگشایم
میترسم تمام مردم شهر را بگریانم
پس سکوت میکنم در این شب تیره
خودم که سوخته ام کسی را نسوزانم