post
کنار آشیانه تو آشیانه میکنم... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم...
کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای؟؟!!
... منم برای زندگی تورا بهانه میکنم.....

برچسبها:
دل نوشته ها و اشعار پرهام
کنار آشیانه تو آشیانه میکنم... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم...
کسی سوال میکند بخاطر چه زنده ای؟؟!!
... منم برای زندگی تورا بهانه میکنم.....

خدایا
در گلویم ابر کوچکیست
که خیال باریدن ندارد . . .
می شود مرا بغل کنی ؟
زندگی اجبار است ...
مرگ انتظار است ... جدایی دشوار است ...
ولی یاد تو تکرار است....

با تو میشه دنیارو داشت...از بی کسی ترسی نداشت
با این همه دلبستگی...مگه میشه دوست نداشت؟؟!

life without love is fifty without five
زندگی بدون عشق مثل پنجاه بدون پنج
l


اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن/تالارهاي گفتگو و اي ميل ها
اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي
پرستم ))))مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت
بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد
دختر پرسيد : آيا من قشنگ هستم ؟ پسر گفت ؟ نه ..... دختر گفت : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر
ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک
بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من
نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم
دلم گرفته ازاین روزهای طوفانی
وازتهاجم اندیشه های طولانی
میان کوچه ی تقدیرعاقبت ازعشق
همیشه سهم من است این عبوربارانی
منم کسی که به شوق حضورت زیباست
دوباره مانده دراین انتظاربحرانی
توای تمامی احساس این وجودنحیف
دوای زخم سکوت مراتو می دانی
بیاکه بین شباهنگ های ناآرام
تویی که هم نفس آفتاب تابانی
من آن پرستوی کوچیده درحریم بهار
که کرده بال وپرش راهمیشه قربانی
من آن مسافراقلیم های دور ودراز
که درهوای وصال توهست زندانی
دلم گرفته دراین تنگنای زمستانی
از ازدحام نفس گیربغض وحیرانی