post
حال که رسواشده ام می روی
واله وشیدا شده ام می روی
حال که غیرازتوندارم کسی
این همه تنهاشده ام می روی
برچسبها:
دل نوشته ها و اشعار پرهام
حال که رسواشده ام می روی
واله وشیدا شده ام می روی
حال که غیرازتوندارم کسی
این همه تنهاشده ام می روی
![[تصویر: longbridge.jpg]](http://www.ghatar.com/ghatar/images/2006/5/21/longbridge.jpg)

با تشکر از آندیا جون ک منو در جمع آوری مطالب کمک میکنه
مثل گلبرگ شقایق خیس و باران خورده ام
ازهوای ابری چشمان توآکنده ام
مثل یک یاس سپیدازگونه های پاک عشق
شبنم یادتورا یک شب به یغمابرده ام
آسمانی مثل پروازچکاوک می شوی
درغروب تلخ دوری بی تومن افسرده ام
وقتی ازاین کوچه هاتنها وساکت می روی
بازچون یک برگ درپاییزیادت مرده ام
وقتی ازآن سوی نخلستان صدایم می کنی
جرعه ی عشق تورایک باردیگرخورده ام
بی تو دنیا همه هیچ
بی تودنیا همه اش دلتنگی است
بی تودنیا همه اش بی رنگ است
بی تومن درگذرثانیه ها می میرم
بی تومن غمگینم
ای نگاهت همه سرشارازعشق
دل دریایی من با تونخواهدخشکید
باتومن شاعرآیینه وباران هستم
باتودرعمق وجودم
به تمامیت احساس بدل خواهم شد
توسبکبال ترین قاصدک احساسی
که به صحرای دلم پاکترین حادثه راخواهدداد
به تومن پابندم
ای که پرچین نگاهت
دل مبهوت مرادرحصارتب خودمی گیرد
بی توسرسبزترین برگ درختان زرداست
وشقایق گل نیست
بی تودرچرخش دوارزمین مضطرب می مانم
بی تومن خالی ازاحساس خوش بارانم
بی توفانوس دلم خاموش است
باتومن شادترین مرغ مهاجرهستم
که به مهمانی دستان بهارآمده است
باتومن قایق خوشبختی ومهر
باتومن ساحلی ازامیدم
وفقط خورشیدم م م م م
رفته ای ونفس پنجره ها دلگیراست
دلم اززندگی وطرز نگاهش سیراست
رفته ای ودل کوچه به سلامی بنداست
زودبرگردکه دل درخم ز لفت گیراست
زودبرگرد که هرلحظه دلم زندانی
بی تواین کوچه ی طوفانی زده درشبگیراست
دل من درهوس دیدن تو می گیرد
زندگی بی توفقط یک قفس وزنجیراست
بی توهرروزدراین ودای پرحیرانی
دل من باغم هجران تودامن گیراست
اگرامروزبیایی نفسم تازه شود
که مرافرصت دیدارتوفردادیراست
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:
خش خش برگ ها..............................
همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:
دوستت دارم.....................................
خدایا.......
دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............
یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...